حكيم ميسرى
مقدمه 4
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى )
و فقه و حديث و تفسير هم بداند و مجموعهء اين همه علوم در مغز يك نفر بايگانى مىشد . البته آسان هم نبود اغلب دانشمندان سالها زحمت مىكشيدند و در سنين بالا به اين گنجها دست مىيافتند . رفتهرفته بهعلّت حوادثى كه شرح و تحليل آن از عهده اين مقاله خارج است طالبان نام و نان از زحمت تحصيل شانه خالى و سعى كردند كه در كمترين مدّت وسيلهء معاش و شهرت را به دست آورند ، بعضى از شعرا پيشتازان اين مكتب شدند اينها در كسب علوم گذشتگان زحمت نكشيدند در خلال عبارات ادبى و صنايع لفظى و معنوى كه با شغل آنان پيوند داشت طوطىوار كلمات و عبارات و اصطلاحاتى از علوم به كار بردند كه به حقيقت علمى آن آشنا نبودند تنها اسم آن را شنيده و يا در كتابى خوانده بودند و معلومات ناقص را در شعر آميختند ناگفته نماند شاعرانى نظير خاقانى ، شروانى كه مدّتى تحصيل علم طب كرده است و حكيم ناصر خسرو قباديانى كه در رياضيّات اطلاع وسيع داشت انگشتشمارند . از اين دانشمندنماها آثارى مانده كه سطحى بودن دانش آنها را نشان مىدهد . مىدانيم كه منجمين گذشته ، صور فلكى را به دو دستهء شمالى و جنوبى تقسيم كردهاند ، و اكثر ستارگان صور جنوبى در آسمان نيمكرهء شمالى قابل رويت نيستند . اما فخر الدّين اسعد گرگانى كه در نيمكرهء شمالى زندگى كرده است در ويس و رامين در وصف شب همه صور فلكى ( اعم از شمالى و جنوبى ) را در شعر گنجانيده و تعريف كرده است : 1 - شبى تاريك و آلوده به قطران * سياه و سهمگين چون روز هجران 2 - به روى چرخ بر چون توده نيل * به روى خاك بر چون راى بر پيل 3 - سيه چون انده و نازان چو اميد * فروهشته چو پرده پيش خورشيد 4 - تو گفتى شب به مغرب كنده بد چاه * به چاه افتاده مهر از چرخ ناگاه 5 - هوا بر سوك او جامه سيه كرد * سپهر از هر سوى جمع سپه كرد 6 - سپه را سوى مغرب بود هموار * كه آنجا بود در چه مانده سالار 7 - سپاه آسمان اندر روارو * شب آسوده بسان كام خسرو 8 - بسان چرخ ارزق چترش از بر * نگاريده همه چترش به گوهر 9 - درنگى گشته و ايمن نشسته * طناب خيمه را بر كوه بسته 10 - مه و خورشيد هر دو رخ نهفته * بسان عاشق و معشوق خفته 11 - ستاره هر يكى بر جاى مانده * چو مرواريد در مينا نشانده 12 - فلك چون آهنين ديوار گشته * ستاره از روش بيزار گشته 13 - حمل با ثور كرده روى در روى * ز شير آسمانى يافته بوى 14 - ز بيم شير مانده هر دو بر جاى * برفته روشنان از دست و از پاى